سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ




































یه استاد خوب

حتما همه ی شما تا به حال از فضائل اساتید بهره بردید واز این قشر زحمت کش به شما هم رسیده !

من هم میخوام در اولین پستم به واکاوی نقش مستقیم وغیر مستقیم والبته مؤثر اساتید در روند زندگی شاگردان اشاره کنم.

مثلا تشکیل کلاس های اجباری، که آخرین موردش به همین چند روز پیش بر می گرده:

همه چیز از تغییرو تحولات در افکار استاد موسسه مون شروع شد که یه روز بهاری اعلام عمومی کرد: برای تابستان شاگردان عزیز قرار است کلاس ویژه بر گزار کنیم، نمی دونم چرا همون وقت نفهمیدم کلاس در تابستان آن هم در موسسه ومهمتر، زیر نظر استاد چه معنایی می تونه داشته باشه؟!!!!!!!

روزها از پی هم گذشت وامتحانات پایان ترم هم با هر بدبختی وفلاکتی بود تموم شدهنوز شیرینی رهایی از بند کلاس ودرس و استاد را نچشیده بودیم که اطرافیان حضرت استاد صدازدند بار وبندیل ببندید که کلاس ها قراره شروع بشه.

بماند نحوه ی ثبت نام و پر کردن آن فرم کذایی که خیلی تفاوتی با امتحان ورودی کالج بین المللی زبان فرانسه در توکیو نداشت!

قرار شد ساعت 30/3بعد از ظهرتیرماه دقیقا هما هنگ با قرار گرفتن خورشید در وسط آسمان کلاس ما هم تشکیل شود.

ساعت 3 بود ومن هنوز اون سر شهر به ماشین هایی که بی تفاوت وحداقل محض اعتماد به نفس دادن  یه نیش ترمز خشک وخالی هم نمی کردن خیره شده بودم وبه مجهول ذهنی ام می اندیشیدم که یعنی من ونمی بینن؟!

اندر تحدیدات وارده از سوی استاد درجهت عدم تاخیر، با اندوهی جانفزا دست به اقدامی انتحاری زدم وصدازدم"تاکسی دربست" در تمام عمرم به یاد ندارم به تعداد انگشتان یک دست هم واژه سخت وموهوم تاکسی در بست را تلفظ کرده باشم ووای!وای ازاون لحظه ای که به کلاس رسیدم ودیدم هنوز بچه ها نیومدن.بگذریم که هر زمان یادش می افتم روحم آزرده می شه وتا 4ساعت افسردگی مفرط می گیرم

در مسیر که می اومدم راننده محترم تاکسی از سر گلایه از بی مسافری دیواری کوتاه تر از من ندید وتیکه ای آب دار هم نصیبمان کرد که:همه مثل شما بچه پولدار وآقازاده نیستن که دربست بگیرن و...به خاطر تیپ و ظاهرمون هم لیست هر چی آخوند نما وآقا زاده های بی تقوای نامرد رو هم بلد بود ردیف کرد...حیف که بد جور سیبیل هاش کلفت بود وقدوقامتش رعنا!والا فریاد می زدم آقا به جون مادرم من بچه پولدار وآقازاده نیستم من ...

البته یه کم که دیگه حق داشت!فکر کن!تواون ظل آفتاب ساعت ها منتظر مسافر بمونی برای یه لقمه ی حلال از اون طرف یه سری جماعت از ما بهترون فقط وفقط به دلیل ار تباط ویژه ی ژنتیکی با برخی حضرات تنها دغدغه شون "چگونگی صحیح برونزه شدن در تابستان" باشه؟؟؟!!!!!!!! یادم باشه یه پستم برای اون هم تیپ ها وهم لباسی های خلافکارم بنویسم که انگار اونا هم نقش مهمی در زندگی من دارند)با خودم مشغول افاضه نظر وارائه راهکار در جهت از بن وریشه کندن هر چی آقازاده ی ...روی زمین هست بودم که خودم ومقابل در موسسه دیدم .با شروع نشدن کلاس، آقا زاده ها وتاکسی وپول توجیبیم که در 10دقیقه از دستم رفته بود وهمه رو بی خیال شدم وبه فکر افتادم که منشا وعامل اصلی مشکل وپیدا کنم برای همین رفتم سراغ واکاوی استاد که واقعا چرا این ساعت وبرای کلا س انتخاب کرد؟!

1-یعنی نمی دونست هوا گرمه؟

2-می دونست به روی خودش نیاورد ؟

3-به اون ربطی نداشت هوا گرمه؟

4-اصولا آدم سرمایی مزاجیه؟

5-با لاخره باید مشخص می شد کی استاده کی شاگرد؟

6-نظر شما چیه؟

 


نوشته شده در شنبه 89/4/12ساعت 10:9 صبح توسط شاگرد نظرات ( ) |

Design By : Pichak